شاهین دژ سرزمینی است که گروهای اجتماعی
متنوع با آداب و رسوم و عقاید متفاوتی در
آن سکنی گزیده اند از قبایل چادرنشین
، عشایر ، و روستائیان حافظ سنت ها و
عادات دیرین گرفته تا شهر نشینان و اقلیت
های مذهبی و نژادی (( مانند زرتشتیان ،
ارامنه،کرد و ترک) هر یک فرهنگ مخصوص به
خود را دارند.
ایلات ، عشایر ، روستائیان و طبقات پایین
شهر فرهنگ نوین را به آسانی قبول نمی
کنند و در حفظ رسوم و اعتقادات دیرین خویش
اصرار دارند از آنجائیکه شهرستان شاهین دژ
دارای چند نوع نژاد می باشد بی شک هر
نژادی فرهنگ خاص خود را دارند.
با چشم انداز کلی آداب و رسوم شهرستان را
به صورت زیر بررسی و تعریف می کنیم:
1) آداب و رسوم زندگی فردی
2) آداب و رسوم مربوط به زندگی جمعی
3) اعتقادات، اوهام و خرافات عامه
4) آداب و رسوم ایلات و عشایر
1)
آداب و رسوم زندگی فردی
الف: تولد کودک
((آداب تولد نوزاد ))
زن باردار به هنگام ویار هرچه دلش می
خواهد ولو خاک و گل باشد بخورد و پیشینیان
ما اعتقاد داشتند که اگر خواسته های زن
باردار برآورده نشود چشم نوزادش سبز و زاغ
خواهد شد.
از علایم جنس ط نس
سهمی داشته باشد بطور مثال می گفتند: اگر
زن آبستن زیاد سیب بخورد بچه اش پسر می
شود، زن باردار زیاد کار بکند . راه برود
پسر می آورد و زنی که در دوره آبستن زیاد
بخورد و بخوابد دختر خواهد زائید.و زنی که
احساس گرمی زیادی بکند موی های سر بچه
زیاد است.
در زمان های قدیم مثل امروز از دکتر و
قابله خبری نبود ،(( خانم باجی )) ها این
کار را انجام می دادند که البته کاملا بی
سواد بودند. ولی تجربه کافی یک طبیب را
داشته و به نحوه احسن وظیفه خود را انجام
می دادند.برای خانم باجی ها در هر روستا
اسم خاصی گذاشته بودند.
هنگام تولد:
وقتی که طفل به دنیا می آمد ، خانم باجی
او را وارونه کرده و با زدن ضربه به پشت
طفل، او را وادار به گریه کردن می نمود.
سپس خانم باجی با چاقو در فضا خطوط اسرار
آمیزی را رسم می کرد و بعد با چاقو ناف
بچه را قطع می نمود،و با نخ می بست. بعد
بچه را در قنداق سفید پیچیده و درون
گهواره می گذاشت . برای اینکه از وجود زن
زائو در برابر آسیب آل (جن) که قصد بردن و
خوردن جگر زن زائو را داشتند حفظ کند .سه
تا پنج پیاز سیخ کرده و در گوشه اتاق می
گذاشت . و معتقد بود که آل (جن ) از بوی
بد آن پرهیز دارد .و به مادر آسیبی
نخواهند رساند.
و یا برای در امان ماندن مادر از آسیب
آل(جن ) یکی از بستگان نزدیک آن شب تا صبح
نمی خوابید و مواظب مادر بود.
مارد تا ده روز بعد از تولد در بستر می
خوابید، در این مدت بیشتر به او مقدار
زیادی روغن ، یا کاچی می دادند. بعد از ده
روز با تشریفات خاص به حمام می بردند و
روز حمام سیخ پیاز را به همراه می بردند و
با جام چهل کلید به سر نوزاد آب می ریختند
تا دیگر آل (جن) نتواند به او آسیب
بپرسانند.
جنسیت نوزاد:
در بسیاری از نواحی تولد نوزاد پسر نسبت
به نوزاد دختر را مایه شعف ، عزت خانواده
و مادر می دانند. بزرگترهای فامیل برای
اینکه زمان تولد را فراموش نکنند . تاریخ
و ساعت تولد را در صفحه آخر قرآن می
نوشتند.
نام گذاری :
شب هفت بچه را نام گذاری می کنند و در
سابق بیشتر اسامی ائمه را بر روی نوزادان
می نهادند به امید اینکه در روز محشر آن
امام او را شفاعت و حمایت خواهد کرد.
امروزه متاسفانه اسامی متفاوتی می گذارند
که وجه تسمیه آن بی اساس می باشد ولی با
وجود همه نامهای مشاهیر تاریخ ایران
باستان اسامی شاهان ( اسفندیار - رستم -
تیمور ) متداول بوده و برای دختران از
اسامی گلها و گیاهان بیشتر استفاده می شده
(نرگس - گل بهار - گلناز- غنچه - ژاله - )در
روز هفتم این نام گذاری رسمی نبوده و نام
گذاری اصلی شب دهم، بعد از اینکه مادر و
بچه حمام کرده انجام می شود.
در این شب ضمن دعوت از فامیل ، بعضی ها
اسمی را نوشته و درون صفحات قرآن می
گذارند . آنگاه شخصی با چشمان بسته قرآن
را باز می کند و هر اسمی که یافت شود روی
نوزاد می گذارند. و سپس در گوش راستش اذان
و در گوش چپ اش اقامه توسط با خلاص ترین
و مومن ترین فرد جمع خوانده می شود . و
اسمش را تکرار می کند و برای بچه اسپند
دود می کند.تا از گزند چشم بد محفوظ بماند
و به بازو و گردن کودک برای دفع هرگونه
بلا دعا آویزان می کنند که این رسم هنوز
پابرجاست.
شیردهی:
مدت شیر دهی بیش از دو سال نبود و معتقد
بودند شیر در اخلاق کودک موثر است. مادری
که زود خشمگین میشود شیرش به طفل ضرردارد.
و بعد از مدت دوسال برای گرفتن کودک از
شیر به خرافات متوسل می شدند. از لولو و
.... استفاده می کردند.
زبان گشودن طفل :
در شهرستان شاهين دژ مانند ديگر شهرهاي
كشورمان سنت و آداب خاصي در باره زبان
گشودن كودكان انجام مي شد. اگر كودكي دير
زبان باز مي كرد به او تخم گنجشگ يا تخم
كبوتر مي خوراندند،يا پدر كودك نان از دست
كسي مي قاپيد و به كودك مي داد. اينها سنن
رايج در شهر يا در بعضي از روستاها مرسوم
بود علاوه بر كلمات كه خود كودك با توجه
به ميط خانواده براي خود مي ساخت بزرگان
نيز كلماتي به او مي دادند يا تكرار مي
كردند كه باعث ملكه ذهن كودك مي شد كلماتي
مانند جيز: يعني سوختن – جوجو: يعني پرنده
– بوف: يعني چيز خطري است نبايد دست زد در
محيط روستاها اولين كلمه اي كه كودك به
راحتي ياد مي گيرد و تكرار مي كند كلمه د.
د. مي باشد بر عكس در محيط شهر كلمه رايجي
كه كودك به آساني تكرار مي كند كلمه ما.ما.
است دليل اين امر را در فرهنگ جامعه
روستاي و شهري بايد دنبال كرد.
ختان:
وجه تسميه اين كلمه از ختنه كه خود نوعي
آداب رسوم اسلامي است مي آيد در كشور
ايران گوش دختران را سوراخ مي كنند ودر
مقابل پسران ختنه مي شوند منتهي اين رسم
در بين شهرستانها به شاهيندژ با آداب
مخصوص انجام مي شود اگر چه امروزه ختنه در
همان زمان تولد انجام مي گيرد . اما در
گذشته تاسن هفت و هشت سالگي و گاهي تا
حدود سن بلوغ اين كار عملي مي شد سن ختنه
بعدا به سه الي چهار سالگي تنزل كرد در
روز ختنه با آمادگي قبلي پدر و مادر دلك (سلماني)با
چاقو مخصوص خود وارد عمل مي گشت سپس وليمه
اي براي در و همسايه ها مبلغي به عنوان
شريني به دلك مي دادند در شب اول نيز
همسايه هايا اقوام درجه يك مادر بچه را
تنهانمي گذاشتندچون در آن شب درد بچه
بيشتر مي شد وبي تابي ميكرد خاله و مادر
بزرگها و همسايه ها به نوبت از بچه
نگهداري مي كردند . اما افسانه هاي اجداد
ما درباره ختنه و اعتقادشان اين بود دلك
بايد پوستي را كه موقع ختنه مي بريد چند
روز نخ كرده و به گردن طفل آويزان كنند و
بعد آن را نزد خروس مي انداختند. جالب اين
بود در بصضي از مناطق در ايران پوست بريده
شده را كباب مي كردند به خورد كودك مي
دادند كه وزنش كم نشود. بيماري بچه ها
ومداواي آن به روش سنتي : در روستا ها و
طبقات پايين شهر گاه بيماري را نتيجه چشم
زخم (نظر) و آسيب ارواح شرير (آل ننه سي)
مي دانستند و به جاي مراجعه به طبيب به
دعا نويس متوسل مي شدند. براي دفع چشم زخم
و رفع بيماري ، گذشته از اسفند دود كردند
كه مرسوم بود تخم مرغي را با زغال خط مي
كشيدند و بعد با ذكر نام يكايك اشخاص كه
بچه را ديده اند . دو سر تخم مرغ را با
انگشت يا پول مي فشرند، به اسم هر كس مي
شكست او را عامل چشم زدن طفل مي دانستند
كمي از زرده آن تخم مرغ را به سروپاي بچه
مي ماليدند و آن پول به آدم مستحقي مي
بخشيدند. زمانيكه بچه تب مي كرد مادر نبض
او مي گرفت و دستش را به زمين مي زد تا
درد و بلاي طفل به درون خاك برود ، رسم
نذري براي دفع بلاهاي بچه نيز در بين عوام
رايج بود نمونه اين نذري دادن ها به اين
صورت بود كه زير بالش طفل چند سكه پول مي
گذاشتند و فردا آن سكه ها را بين فقر
تقسيم مي كردند. براي مداواي درد گوش بچه
دو تا كيسه كوچك نمك پر مي كردند و بر روي
گوش بچه براي جلوگيري از عفونت و درد مي
گذاشتند . سالمندان با تجريه عمده كارهاي
طبي را انجام مي دادند گاهي اعتقاد به
دعاها را بهترين راه براي دفع نظر شورچشم
انتخاب مي كردند با اتصال دعا به كودك و
پيچاندن آن(دعا)به پارچه سبز اعتماد به
نفس را در پدران و مادران افزايش مي داد
گوي مرحم تمام بيمارهاي است هيچ آسيبي
براي بچه نخواهد رسيد. داوري به اين
اعتقادات را بايد از امروزيهاي پرسيد كه
گاهي با ديده تمسخر نگاه مي كنند غافل از
آنكه تمامي اينها در روي خودشان پياده شد
و جواب گرفته اند . كودكان و لالاي هاي
مادرانه همان موسقي گوش نواز و آرام بخش
همان صداهايكه كودك دوست دارد چشمهاي خود
را بندند با تمام وجود گوش كند و سرانجام
با همان صوت دلنشين كه از دل نزديكترين
ياور خود بر مي خيزد با آن اشعار ساده
عاميانه ولي با محتواي صادقانه مملو از
عشق دعوت به خواب عيقي ميكند.